صفات بي ريشه يا فساد نهادينه شده!

سال هاى سال وقتى پيچ تلويزيون و راديو را مي چرخونديم درباره ى فرهنگ مصرفي صحبت مي شد . بحثي كه از دلِ اقتصاد پس از جنگ سردربرآورده بود. مملكت توان جمع شدن نداشت و همه را در دعوت به رعايت أنصاف و جلوگيرى از إسراف مي كردند.
در اين دوره ، خيلى از خانواده ها با هم خاطرات مشترك داشتند. شمال هايي كه با هم مي رفتند ، ماشين هاى بدون كولر و نشستن دو نفر در صندلى جلو ، كسي زياد مرغ نمي خورد، خريد لباس شش ماه يكبار يا فصلى بود نهايتا”.
پرسه زنى به صورت محله اي بود و از سر تا ته خيابان را چند ده بار مي رفتند و يا اين كه يك جا مي ايستادند و نظربازى مي كردند.
بعد از همه ى اينا سال ها امروز كمتر راجع به فرهنگ مصرفي صحبت مي شه . امروز بحث اصلي ” مصرف فرهنگي ” است.
مصرف فرهنگى شكل زندگى ما را نشون مي ده و تمايزات اجتماعي را برجسته مي كنه .
مصرف از حالت نياز تبديل شده به اشكالى با مفاهيم جديد مثل ” رابطه ” . در واقع مصرف عامل اصلي در شكل گيرى رابطه شده . ماشين و ساعت و خونه و… رفت به جايي كه به تبختر و تمايز وزن بده .
در اين نوع زندگى “صفات ” جاي خودشون را به “روابط ناپايدار ” مي دهند.
در گذشته دوستى ها ٤٠ ساله بود، تلويزيون و ساعت و خونه ٣٠ سال با ما بودند ، قسمتى از هويت ما بودند .
امروز ولى ، عمر همه چى كوتاه تر شده . از “اشيا گرفته تا صفات .”
چيزى كه مهمه اينه كه زور ما نسبت به اشيا بيشتره . “ صفات بي ريشه تبديل به فساد نهادينه شده مي شه .”
خيلى راحت اتفاق مي افته ، اگه مراقب نباشيم .